![]() |
|||||
![]() اولین دوره مسابقه یاد قلم به یاد روزنامه نگار سفر کرده مهران قاسمی
|
|||||
|
هادی حیدری قرار بود با هم كاری مشترك را شروع كنیم كه تصادف، میانش فاصله انداخت.یادش به خیر آن روزی كه به بیمارستان رفتیم برای عیادتش. میگفت لحظه تصادف، تمام گذشتهاش را در ذهن، مرور كرده. میگفت خدا فرصتی دوباره به او داده است.حالا كه روبهروی پیكر بیجانش در اتاق ایستادهام، مویههای سارا جگرم را آتش میزند. تمام صحبتهایش، برداشتهایی است كه در این سالهای آشناییام از مهران داشتهام.آرام، صبور، همراه، خلاق و مهربان.دلم میلرزد. برای سارا نگرانم كه چگونه غم تنهایی موجودی به مهربانی مهران را میخواهد تحمل كند؟! هقهق گریهها، امان نمیدهد.مویههای ساراست كه روحم را میفشارد. لحظهای كه میگوید مهران برای آخرین بار وضو گرفته تا نماز بخواند. زمانی كه از سارا به خاطر زحمتهایی كه در دوره بیماریاش تحمل كرده، عذر خواسته است. چه حالی دارد سارا وقتی كه میگوید موهای مهران را شانه كرده و به او عطر زده است.لحظهای كه میگوید مهران حتی از سارا خداحافظی كرده است.حالا همه چیز تمام شده است. هرقدر كه گریه كنیم، مهران نمیخندد.چهرهاش را دوباره نگاه میكنم. او به مرگ لبخند زده است! |
![]() |
عمر كوتاه روزنامه نگار و عمر بلند قلمخبرنگاران ، خبر مرگ عزیزان شان را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر خبر زندگی "ملتی" را صفحه بندی می کنند. خبرنگاران گزارش یک پژوهش تحقیقی مبنی بر مرگ زودرس جماعت خبر را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر عکس هایی از زندگی "دولتی" را صفحه بندی می کنند. باید پوست و استخوانت چنان تنومند در برابر دردهای روزگار باشد که برادری ، نازنین همکاری و دوست کهنه روزهای دشوار کاری ، پرکشیده باشد و تو هنوز قلم بر صفحه بکشی و از درد دیگران بنویسی. [متن کامل] |
![]() |







