شرایط و موضوع مسابقه
بیشتر بدانید
 
اولین دوره مسابقه یاد قلم به یاد روزنامه نگار سفر کرده مهران قاسمی
 
 



محمد آقا زاده: حوان بودم دوستی داشتم نابغه . بازیگر تئاتر . پر از استعداد . اگر می ماند . اگر می خواست بماند . امروز سینما و تئاتر كشور نابغه ای را در كنارش داشت . عشق ممنوعه ای او را اسیر كرد . عشقی كه هیج فرجامی نداشت.در تناقضی مرگبار گرفتار شد. تناقضی مرگبارتر از آنچه هاملت را گرفتارپرسش بودن و نبودن كرد. پرسشی هنوز بی پاسخ . در لحظه ای جنون آمیز خود را كشت تا رها شود از این عشق به همان سادگی.به هر كس می رسیدم می گفتم نابغه ای رفت . اما چظور باید نبوغش را اثبات می كردم .زمان را فراموش كرد او را. مثل هزاران استعدادی كه مرگ پرپرشان می كند .

نمی دانم چرا حس می كنم سرما و تعطیلی ناگزیر حس شوم را در من بر می انگیخت . چرا اینقدر بی قرارم . صدایی بر می خیزم . صدای تلفن همراهم باید باشد. كاش كسی شوخی طنازانه برایم ارسال كرده باشد تا كسالت ابلهانه لحظه ای برود و در زیر برف دفن شود.اما...... اسدالله امرایی دوست خبر مرگ " مهران قاسمی " روزنامه نگار٬مترجم و یك انسان پر از آینده را برایم ارسال كرده است . نباید چیزی برایش بنویسم . چقدر از مرگ نوشتن . بس است.

سراغ وبلاگش می روم . در باره ورود به سی سالگی اش نوشته است . نوشته پر از حس دیر شدن است . می پنداری می دانست وقت ندارد.حسی باید به او گفته باشد رفتنی باید باشد . عكس كودكی اش را می یابم . با خود می گویم اگر می ماند چه ترجمه هایی بر قفس های كتابهایمان می افزود. یاد دوست نابغه ام می افتم . اگر تنها من نبوغ او را حس كردم و نتوانستم كسی را قانع كنم . امروز همه می دادند چه كسی را از دست داده اند . رودرو مرگ بشر چه بی دفاع است . چه كسی را نفرین كنیم . بر كدام دست جفا كار بشوریم . خدایا بر تو شكوه ببریم . این تقدیر توست. چرا به كسانی فرصت می دهی تا همه آنچه هستند جسمیت ببخشند و به دیگران نه .

نوشته همسر مهران را می خوانم . خدایا برف چرا دیگر زیبا نیست . كسی باید مجسمه مهران را با برف بسازد و بعد از سرما بخواهیم بماند تا همیشه به یادش بمانیم و بدانیم اگر می ماند چقدر بیشتر می آموختیم . به حیاط می روم . نفسی می كشم . بخاری كه می نشیند در برابر چشم با پلكهای خیسم همراه می شود . كمی دورتر صدای موسیقی می آید . چطور باید تسلا گوی همسرش باشیم . همكارانم در اعتماد و .... جمله مالرو می نشیند در ذهنم . این مرگ است كه زندگی را تبدیل به سرنوشت می كند و قاسمی با همین كوتاه سرنوشت ای در خور خود را یافت . بقیه اش با تخیل ماست كه باید شاخ و برگ بگیرد و بزرگی او را تجسم بخشد



1:21 PM .


عمر كوتاه روزنامه نگار و عمر بلند قلم
خبرنگاران ، خبر مرگ عزیزان شان را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر خبر زندگی "ملتی" را صفحه بندی می کنند. خبرنگاران گزارش یک پژوهش تحقیقی مبنی بر مرگ زودرس جماعت خبر را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر عکس هایی از زندگی "دولتی" را صفحه بندی می کنند.
باید پوست و استخوانت چنان تنومند در برابر دردهای روزگار باشد که برادری ، نازنین همکاری و دوست کهنه روزهای دشوار کاری ، پرکشیده باشد و تو هنوز قلم بر صفحه بکشی و از درد دیگران بنویسی. [متن کامل]

دریغ...
عطا الله مهاجرانی