![]() |
|||||
![]() اولین دوره مسابقه یاد قلم به یاد روزنامه نگار سفر کرده مهران قاسمی
|
|||||
|
متن سخنان سارا معصومی همسر شادروان مهران قاسمی در مراسم یادبود انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران: اعتراف میكنم كه سخن گفتن از مهران قاسمی درست به سادگی لبخند معصومانهایاست كه همواره بر گوشه لبهایش نشسته بود. اعتراف میكنم كه مدیحهسرایی در باب مردی كه همه خوبی بود و صفا، بسیار آسانتر از چیزی است كه سارا در خوابهایش میدید. سه سال پیش در چنین روزهایی بود كه لحظات سخت تصمیمگیری در مورد زندگی با مهران قاسمی را تجربه میكردم. میدانستم كه همسر او بودن بس دشوار است اما خوب به یاد دارم كه تنها به دنبال ثبت نامش در صفحه دوم شناسنامهام نبودم. میخواستم دوست مهران قاسمی باشم و امروز اعتراف میكنم كه در این سه سال صمیمانهترین دوستیها و بكرترین محبتها را تجربه كردم. مهران دوست من بود بیآنكه چشمداشتی به پاسخ محبتهایش داشته باشد. دوست من بود بیآنكه در قالب كلمات عاشقانه به دنبال منفعتطلبیهای شخصی باشد. دوستش داشتم بیآنكه به ابدی بودن این عشق بیندیشم. من و مهران قاسمی در لحظه زیستیم و امروز چه خوشحالم كه میتوانم به جرأت بگویم در این سه سال ما رابطهای را تجربه كردیم كه بسیاری در سالهای متمادی دل بستن به عادتهای عاطفی آن را تجربه نكردهاند. سه سال پیش مهران قاسمی را پسربچهای یافتم كه شادیهایش كوچك بود و غمهایش بسیار. مردی كه برایم از دردهای پنهانش میگفت. نمیدانم مترادف واژهای كه ایمان میخوانندش در این زمانه بیرحم چیست؟ اما اگر صداقت، پاكی، مهربانی بر خلق، بزرگمنشی و خدادوستی هنوز در زمره معانی این واژه است به جرات سوگند میخورم كه مهران قاسمی مومن بود به معنای تمام كلمه. در طول سه سال آشنایی با مهران قاسمی هر بار كه از جور آنها كه تنها به دنبال منفعتطلبیهای خود از او بودند به ستوه میآمدم، به آرامش دعوتم میكرد و تنها در گوشم زمزمه میكرد: سارا زمانه به آنها درس محبت خواهد داد و مردانگی. مردی كه از یك جا ماندن و در گرداب تكرار گیر افتادن بیزار بود. سه سال حضور شبانهروزی در مكتب چنین مردی است كه این روزها مرا از تصور این سكون نیز شرمگین میكند. شرم دارم از آنكه مهران را برآشفته در خوابهایم ببینم. شرم دارم از آنكه در مقابلش با چشمانی ورمكرده و دستانی تهی ظاهر شوم. سه سال پیش در چنین روزهایی بود كه از او خواستم قلم به دست بگیرد و كمر همت به ترجمه آثاری ببندد كه پس از مرگش میراثی باشد گرانقدر برای فرزندانمان. هر چند امروز فرزندی از او به یادگار ندارم اما خوشحالم كه اصرارهایم بر دل مهران بازیگوش موثر واقع شد و این روزها باید اندكاندك خود را برای جمعآوری مطالب چهارمین كتابش آماده سازم. همسر مهران قاسمی بودن افتخاری نیست كه با غیبت فیزیكیاش از دست بدهم. همسر او بودن هدیهای است خدایی كه شاید در گذر زمان از یادها برود اما همچنان در قلب كوچك من باقی خواهد ماند. مهران با رفتنش نیز به این دنیا و مردمانش امیدوارم كرد. همزمان با تولدش، تولد دوستیهایی را با چشمان گریان به جشن نشستم كه پیش از این هرگز به حضور آرامشان اندك توجهی نكرده بودم. مهران من! تو با پروازت محبت همراهانی را بر دلم نشاندی كه تا عمر باقیاست وامدار محبتشان هستم. یاریام دهید تا تلخی این روزها را با شیرینی ادامه دادن مسیر او كه همواره ناظر بر اعمالم است از دلها بزدایم. یاریام دهید تا متوقف نشوم كه دل مهرانم از این سكون به درد خواهد آمد. |
![]() |
عمر كوتاه روزنامه نگار و عمر بلند قلمخبرنگاران ، خبر مرگ عزیزان شان را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر خبر زندگی "ملتی" را صفحه بندی می کنند. خبرنگاران گزارش یک پژوهش تحقیقی مبنی بر مرگ زودرس جماعت خبر را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر عکس هایی از زندگی "دولتی" را صفحه بندی می کنند. باید پوست و استخوانت چنان تنومند در برابر دردهای روزگار باشد که برادری ، نازنین همکاری و دوست کهنه روزهای دشوار کاری ، پرکشیده باشد و تو هنوز قلم بر صفحه بکشی و از درد دیگران بنویسی. [متن کامل] |
![]() |







