![]() |
|||||
![]() اولین دوره مسابقه یاد قلم به یاد روزنامه نگار سفر کرده مهران قاسمی
|
|||||
خبر خوردیم از عزرائیل مسعود بهنود مهران قاسمی را ندیده بودم، اما ندیده می شناختم، چند باری از آن سوی خط و تلفن حرف زده بودیم. همیشه شاد و همیشه خوش به دل، مودب، چنان که هيچ گمان نداشتم که دارد از خط سی عمر می گذرد. و حالا چه فايده از گفتن این که مرگ زود، خیلی زود سراغ وی را گرفت. حالا این غمی که می بنيم و می شنوم بچه های روزنامه نگار را در برگرفته، و حق آن هاست، تازگی دارد. غم مشترکی که از همداستانی حکايت می کند. دو سال پیش هم وقتی آن هواپیمای سی 130 سقوط کرد و نزديک صد تن از بچه ها ورپریدند، به گمانم چنین بود - نوشتم که – لابد در لحظه افتادن آن عقاب مرگ، بچه ها همه شان عجله داشته اند برای گزارش حادثه و خبر زدن به هم. که ناگهان حادثه به همه شان خبر زد. حالا هم، سر مهران، خبرخورده ایم از عزرائیل. اين غم را به همه بچه های اعتمادملی، به همه شما آتش به جانان که آتشی تازه به جانتان زد روزگار، تسلیت می گویم. به همه شما روزنامه نگاران جوان که در ادامه راه همره پر امیدی را همراه ندارید. به همسرش که، خواندم در وب لاگش، و پیداست که صدای پائی را گم کرده است. |
![]() |
عمر كوتاه روزنامه نگار و عمر بلند قلمخبرنگاران ، خبر مرگ عزیزان شان را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر خبر زندگی "ملتی" را صفحه بندی می کنند. خبرنگاران گزارش یک پژوهش تحقیقی مبنی بر مرگ زودرس جماعت خبر را تنظیم می کنند و در گوشه ای دیگر عکس هایی از زندگی "دولتی" را صفحه بندی می کنند. باید پوست و استخوانت چنان تنومند در برابر دردهای روزگار باشد که برادری ، نازنین همکاری و دوست کهنه روزهای دشوار کاری ، پرکشیده باشد و تو هنوز قلم بر صفحه بکشی و از درد دیگران بنویسی. [متن کامل] |
![]() |






